تبليغاتX
afa2009

نامه‌ای سرگشاده به آقای خامنه‌ای و نوری زاد

 

به نام هر آنکه و هر آنچه سخن باید با نام و یاد او آغاز نمود

و به نام عشق و زندگی

 

آگاهی نامه


 

آقای نوری زاد!

انجمن دفاع از اهداف انبیاء و قدّیسین (AFA) به درخواست شما مبنی بر نگاشتن نامه به رهبر جمهوری اسلامی ایران پاسخ مثبت می‌دهد. امّا پیشتر از آن به شخص شما ابلاغ می‌دارد که اگر اکنون شما بوی تهدید را استشمام و یا رسماً خطر پودر شدن را احساس می‌کنید، بر شما لازم است از وقوع این حادثه‌ی تلخ و غمبار جلوگیری نمایید. همانطوری که سابقاً نیز این تقاضا از طرف اعضای این انجمن از شخص شما شده است.

ما انجمنی هستیم که به دستگاه سیاست و قدرت هیچ تقرّبی نداشته و نداریم. چرا که هدف ما بعد از بیدار شدن و جمع شدن عده‌ای در کنار همدیگر، به خیر و خوشی سپری نمودن زندگی بر اساس پرهیز از خشونت در راستای دین و  معنویّت بوده و می‌باشد و نهایت انتظار ما در تبلیغ از این مسئولیت و رسالت و اهدافمان این است که خواهانان مسیر خوشبختی و آرامش (جزیره‌ی خدا) بتوانند آزادانه و داوطلبانه با سلایق و دستاوردهای ما آشنا گردند و یا با تجربه و اعتماد آن را برگزینند.

بنابراین آقای محمّد نوری زاد! انجمن با تمام عشق و پایبندی‌اش به دین و  معنویّت از شما مصرّانه می‌خواهد که از پودر‌شدنتان جلوگیری کنید! چرا که قطعاً شما قادر به انجام این عملیات می‌باشید (اعضای این انجمن با تجربه‌های سلول و زندان شما به خوبی آگاهند و خوب می‌دانند که شما می‌توانید در این نبرد، بدون پودر شدن پیروز بیرون آیید). به دهان خطر رفتن شجاعت نیست، بلکه پذیرفتن واقعیّات قدرتمند و مسلّط شدن بر اندیشه‌ها و چاره‌جویی‌های ضعیف (هوای نفس) و اصلاح کردن فاجعه و خطر، از بزرگترین شجاعتها و هنرنماییهای مردان جاوید هر دوران می‌باشد.

آقای نوری زاد! طنین نیایش شما در تمام این کره‌ی خاکی پخش شده است و چه بسیارند کسانی که با صدای شما خوش و آرامند، پس شجاعانه خود را مراقب باش. «وَ لاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ»


آقای خامنه‌ای! رهبر جمهوری اسلامی ایران!

سر و صدای پای مورچگان در شب ظلمانی به توسط بعضی از سربازانت رصد و حتی شاید تحویل شما نیز می‌گردد. از میکروفون‌های سوزنی، شنودهایی را می‌توانید دریافت کنید که عیّوقیان و اجنّه نیز در عجب خواهند افتاد! امّا با همه‌ی این حالات، بعید نیست که در حلقه‌های اطراف شما همچنان دیوار‌های بتنی‌ای وجود داشته باشد که مانع دیدن و شنیدن شما از صدای خُرد شدن استخوان انسان و تحقیر شدن انسانیّت در جامعه‌ی ایرانی می‌گردد.

 

آقای خامنه‌ای!

انجمن دفاع از اهداف انبیاء و قدّیسین که در خارج از کشور ایران مشغول فعالیت می‌باشد از شما تقاضامند است که مانع پودر شدن آقای نوری‌ زاد گردید! چرا که او گرچه نویسنده‌ای نقّاد و معترض است ولی هرگز جوابش با هیچ یک از معیارهای دینی و اخلاقی و سیاسی، تهدید به پودر شدن و یا نابودی نیست. چرا که   اوّلاً: بر اساس عشق و دین و معنویّت، با مخاطبان خاص باید با حکمت و دانش و با توده‌ی مردم با موعظه‌های نیک، برخورد و به سوی خدای جهان دعوتشان نمود. «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ». و ثانیاً: آنگاه که می‌توان شمشیرِ مرگ و خون را با شمشیرِ قلم و بیان و حکمت و صلح و تفاهم پاسخ داد پس به طریق اولی می‌توان هر قلم و بیان مخالف را با قلم و بیان و حکمت بهتر پاسخ گفت و این شیوه‌ای بس نیکو می‌باشد که قرآن مبین به طور مستقل همه‌ی ما و شما را به آن راهنمایی فرموده است. «وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»

 

آقای سیّد علی خامنه‌ای!

شما طبق مبانی قرآنی و دینی نهایتاً مأمور به ابلاغ و انذار هستی نه بیشتر. چرا که هدایت، تنها در دست خدای جهان «وحده لا شریک له» است. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْکَ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ‌« »إِنَّکَ لاَ تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‌«. آقای خامنه‌ای! شما همین دو کار (با مخاطبان خاص به حکمت و دانش و با توده‌ی مردم با موعظه‌های نیک رفتار کردن و با مخالفان خود با بهترین روش و نرمش مجادله نمودن) را اگر انجام بدهی، می‌توانی احساس کنی که رسالت انسانی و الهی را انجام داده‌ای. چون بقیه‌ی امور مربوط به عالم غیب و اختیار انسانهاست که آنگونه آفریده شده‌اند. «إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»

آقای خامنه‌ای!

هر صاحب قلم و نقّاد و معترضی که فقط با قلمش چیزی می‌نگارد اگر پودر و یا کشته شود مطمئن باشید که نه تنها به دین و معنویّت کمک و خدمتی نشده است بلکه با ضرس قاطع به شما می‌گوییم که استخوانی در گلوی دین افزوده می‌شود!!!

 

آقای نوری زاد!

تو را به حرمت انسانِ سرگردان و انسانیّت فراموش شده سوگند می‌دهیم که از واژه‌ها و جمله‌هایی که دست عده‌ای از مسئولان جمهوری اسلامی ایران را به خون تو و امثال تو می‌آلاید استفاده نفرما و باعث گناهکار شدنشان مشو! شماها بدانید که با افزوده شدن هر استخوانی در گلوی دین و معنویّت، خسارتش بیرون از حساب ما و شماها می‌باشد! چون معلوم نیست که تاریخها چگونه نگاشته خواهند شد؟!!! و نسلها چگونه قضاوت خواهند نمود؟!!!

 

جناب آقای نوری زاد!

شجاعانه و هر چه سریعتر با به مسلخ رفتنتان سایه‌ای نیک بر آیندگان نیندازید بلکه با انتخاب و شجاعتِ ماندنتان نه چون سایه بلکه همچون آفتابی  پر انرژی بر بالای جامعه‌ی کوچک خانواده و عائله‌ی بشری باشید و بمانید!

 

آقای خامنه‌ای!

انجمن دفاع از اهداف انبیاء و قدّیسین از شما می‌خواهد که با قلم به دستان نقّاد و معترض و حتی با توده‌ی مردم به گونه‌ای برخورد کنید که تعرّض به ناموس جانشان، خط قرمز شما بلکه جزء دین و تقوی و هوشمندی شما در عصر کنونی گردد. عصری که با خصوصیات منحصر به خودش اجتهاد را با محتوایی بودنش می‌تواند دچار تحوّلی شگرف نماید.

 


آقای خامنه‌ای!        

مسیر زندگی به اندازه‌ی کافی سراشیب و گذرا و پر حادثه و تلخ می‌باشد و همگی ما و شما امروز و فردا و یا در دیگر روزی مثل امروز و فردا از این جهان چشم فرو خواهیم بست. پس شما با اجتهاد نوین، هرگز راضی نشوید که سر سوزنی بر علیه تنها سرمایه‌ی شهروندان ایرانی (جان) حکم و یا اقدامی صورت گیرد. چون مستحضر هستید که «ناموس جان» نه از مثلیّات است و نه از قیمیّات تا در صورت فقدان، جایگزینی برای آن قائل و تصور نمود. پس خواهشاً با پاسخ مثبت دادن به ندای این انجمن سهمی جاودانه در دفاع از اهداف انبیاء و قدّیسین داشته باشید. چون با در کنار هم زیستن است که می‌توان عشق و معنویّت را حمایت و انتخاب و تجربه و یا به دیگران هدیه و تعارف نمود. با حذف و پودر شدن احدی در دنیای کنونی، دین و معنویّت  پشتیبانی و حمایت نخواهد شد.

 

آقای نوری زاد و خامنه‌ای!  

بیایید طرحی نو در ساغر اندازید!

آقای نوری زاد! با قدرت انتخابگر بودنت، پودر شدن را برمگزین! و آقای خامنه‌ای! تو نیز با قدرتت به پودر شدن و نابودی و اعدام احدی با هیچ دلیل و توجیهی حکم و فتوی مده! چرا که ساغر ایران زمین را این طرح، اولین دوا و داروست. «ممنوعیّت اعدام با قید مطلقا»

اگر شما این طرح را بپذیرید، دیگر استخوان هیچ انسان ایرانی و حرمت او در داخل و خارج شکنانیده نمی‌شود و میلیونها مهاجر ایرانی در سراسر گیتی که اگر ترس پودر شدن و اعدام از بام خانه‌هایشان برداشته شود، به خانه‌هایشان بر می‌گردند و شاهد ایرانی آزاد برای تمامی ایرانیان خواهیم بود.

انجمن دفاع از اهداف انبیاء و قدّیسین (AFA) با مجازاتهای قانونی مخالف نیست، ولی بدون حرمت نگهداشتن جان انسان، آزادی قلم و بیان و اندیشه، و همچنین زندگی مسالمت آمیز و انتخاب و تجربه و تبلیغ دین و معنویّت،  ممکن الوقوع و بادوام نخواهد بود.

 


جان شما و هر ایرانی از شرّ هر خطری در امان بادا

انجمن دفاع از اهداف انبیاء و قدیسین ( (AFA

23 آذر ماه 1390   ــ  28 چلّه آتش 2011


نوشته شده توسط عسکری یحیی زاده   | لینک ثابت |

آیا ظهور نزدیک است؟ پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 21:46

آیا ظهور نزدیک است؟


به نام هر آنکه و هر آنچه باید سخن با نام و یاد او  آغاز نمود

 

در این روزها شاهد پخش سی دی ای بودیم به عنوان «ظهور بسیار نزدیک است» که در آن کارگردان و مجری این برنامه سعی بر این دارد که ظهور امام زمانی را که شیعیان به آن قائل هستند و منتظر ظهور و آمدنش هستند، بسیار نزدیک نشان دهد به حدی که در همین برنامه آمده است که برخی علماء گفته اند که پیرمردهای ما هم ایشان را خواهند دید و البته شیعیان همیشه آرزومند این بوده اند که آخرین امامشان را درک کنند و در رکاب او بجنگند و شاید بتوان گفت یکی از بزرگترین آرزوهای علمای دینی و رهبران دینی شیعیان این است که با همان شمشیری که در خانه دارند و آماده کرده اند برای همراهی امام زمان در زمان ظهورش، در رکاب آن آقا بجنگند (گر چه خود همچنین قائل هستند که امام زمان وقتی ظهور کند، گردن اکثر علماء و آخوندها را می زند  و جوی خون راه می اندازند)

در این برنامه خیلی تلاش می شود کسانی را که در روایات و احادیثی که از راویان شیعی نقل شده، را با رهبران فعلی ایران تطبیق دهد و این رهبران کنونی را همان کسانی می داند که باید در زمان ظهور باشند و شخصیت های اصلی زمان ظهور همینها هستند، پس نتیجه می گیرد که ظهور باید خیلی نزدیک باشد و آن آخر الزمانی که گفته می شود همین زمان است و عن قریب است شخصی را که شیعیان جهان هزار و اندی سال است منتظرش هستند بیاید و دنیا پر از عدل و داد شود!!!

حالا اگر خواسته باشیم درباره شخصیتهایی که در این برنامه آنان را قهرمانان اصلی جریان ظهور می دانند کمی بیشتر بدانیم و اطمینان پیدا کنیم که اینها همانهایند که باید باشند، در خصوص چند نفر از آنها بررسی دقیق تری خواهیم نمود:

شخصیت اصلی این برنامه سید خراسانی است که آقای خامنه ای را به عنوان سید خراسانی معرفی می کند و دلائلش را هم این طور ذکر می کند که ایشان با توجه به روایات، دست راستشان خللی دارد و همچنین خراسانی هستند و مهمتر از همه اینکه خودش هم این را قبول دارد که خودش هست به این علت که هنگامی مورد خطاب سید خراسانی در مراسمات و توسط افراد مختلف قرار می گیرد فقط لبخند می زند و خب لبخند هم همیشه نشانه ی موافقت و رضایت است و هیچ وقت هم اعتراض نکرده که نه نیست، پس ایشان همان سید خراسانی معروف است!!! حال این سوال مطرح است چطور می شود کسی را که ملت خودش و مردمی که رعایای او محسوب می شوند و سالها بر آنها حکومت می کند، او را قبول ندارند و او را به عنوان یک دیکتاتور مذهبی می دانند و کسی است که جو اختناقی در جامعه ایجاد کرده که کسی حق اعتراض نه به او بلکه به هیچ یک از مسئولان نظام را ندارند و با استفاده از دین و اعتقادات مردم بر آنها حکومت می کند و خود را ولی امر مسلمین جهان می داند، بتواند در کنار کسی دیگر برای عدالت و حقوق مردم مستضعف جهان و احقاق حقوق پابرهنگان بجنگد و همین مردمی را که قبولش ندارند را به آرزویشان برساند؟!!

و آیا چنین شخصی که باعث کشته شدن صدها جوان، روشنفکر و صاحب نظری شده است که خواستند آزاد باشند و مردم را با بیان و قلمشان بیدار و آگاه کنند ولی متاسفانه یا اعدام شدند و یا در زندانها زیر شکنجه ها و یا در خیابانها کشته شدند؟ و البته با دیدن و شنیدن کشته شدن جوانان و اعدامهای هر روزه اعتراض نکرد و شاید باز هم لبخندی می زند که البته آن هم نشانه رضایت و تأیید می باشد. و این روند روز به روز بدتر می شود و این رهبر مسلمین جهان جرأت و طاقت شنیدن آراء و نظرات مخالفینش را ندارد چون شاید این طور فکر می کند که او نماینده ی همان امام زمانی است که او سید خراسانی اش می باشد و شبه معصوم است چون با یک واسطه وصل به خدا می شود، پس حرف و نظر او همان نظر امام زمان و نظر امام زمان هم که نظر خود خداست، پس همه باید از او اطاعت کنند و او را قبول داشته باشند!!! همانطور که نظریه ی ولایت فقیه چنین می گوید و ایشان هم که ولی مطلقه فقیه می باشند!!!  و این روزها بعضی ایشان را تا به حدی خدایی هم بزرگ کرده اند.

 آیا به نظر شما این چنین شخصی می تواند کسی باشد که از بهترین یاران امام زمانی باشد که می گویند خواهد آمد؟ و می پسندید که اینچنین یارانی داشته باشد؟

 

و در همین برنامه است که شعیب بن صالح را تطبیق دادند با رئیس جمهور ایران آقای احمدی نژاد. همو که دروغ گفتن را در سیاست و در جهت حفظ نظام نهادینه کرده و هیچ اشکالی نمی بیند برای پیشبرد اهدافش هر سخن دروغی را بر زبان بیاورد و آنقدر دروغهای واضح و آشکاری دارد که هر بچه ای با کمی تأمل و خواندن چند خبر می فهمد. آیا اینچنین استنباط می شود کرد که یاران امام زمان شیعیان دروغگو هستند و مجوز دارند برای گفتن سخن نادرست؟ اگر نه چنین است پس بر اساس چه ملاک  و معیاری این حرفها را به طور گسترده بیان می کنند و البته باز هم می شود اینگونه نتیجه گرفت که رهبری یقینا این حرفها و برنامه ها را در جریان هست و چون اعتراض نکرده پس می شود گفت که موافق است و الا باید سریعا موضع گیری می کرد.

واقعا آخر الزمان است چرا که شاهد چنین چیزهایی هستیم و این چنین افرادی را باید همان انسانهایی بدانند که باید به کمک امام زمانی که هزار و چند صد است که غائب است جهان را پر از عدل و داد کنند!!!

و دیگر مواردی که ذکر شده است در این برنامه ی مستند که همگی قابل بحث و بررسی است.

سوال اینجاست که چه هدفی دنبال می شود از ساخت و پخش چنین برنامه هایی؟ آیا بوی سیاست می دهد و قصد سوق دادن جامعه به سمت و سویی را دارند که در این وضعیت به آن نیاز دارند چرا که احتمالا با عوض شدن مثلا رئیس جمهور این شرایط با او هم منطبق باشد! و یا اینکه واقعا اعتقاداتی است که میلیونها نفر از شیعیان به آن اعتقاد دارند و هر روز برای رسیدن و دیدن چنین روزهایی دعا می کنند؟!!

به نظر شما انسانی که با  خودش در جنگ باشد و به صلح و آرامش دورن نرسیده باشد می تواند صلح آفرین باشد و ادعایی چنین بکند؟ و علت آمدن آن کسی که هم می گویند می خواهد بیاید چیست؟ اگر برای ایجاد صلح و امنیت و آرامش در جهان باشد که خود اینان باعث از بین بردن همان هدف هستند و ایران (به خاطر داشتن چنین رهبرانی) محور شرارت در خاورمیانه شناخته شده است. آیا معقول است که برای رسیدن به هدفی، وسایل و راههای رسیدن به آن خود ناقض همان هدف باشد؟!!


 عبدالواحد زروندی

12.05.2011


نوشته شده توسط عسکری یحیی زاده   | لینک ثابت |

هفت سین دیکتاتور دوشنبه یکم فروردین 1390 20:5

به نام هر آنکه و هر آنچه باید با نام او سخن آغاز نمود


سال نو خورشیدی را به تمامی هموطنان داخل ایران و ساکنان خارج ایران تبریک می گویم و سالی خوش توأم با سلامت را برای هم آرزومندم


باز هم یک سال دیگر گذشت، بچه هایمان بزرگ شدند و بزرگانمان پیر، و پیرانمان مُردند ولی ما هنوز در کشوری زندگی می کنیم که کوچکترین جواب مخالفینش سرکوب و دستگیری است و بعد هم چنانچه بر خلاف مصالح نظامی که خود درست کرده اند باشد شکنجه، و در نهایت به خاطر عمل به وظیفه و اجرای احکام الهی (البته هیچ وقت آفریننده ی زمین و آسمان راضی نخواهد بود و آنها خدای خودشان را می پرستند) شخص اعدام می شود و همه، شب در خانه های بنا شده از حقوق غصب شده ی مردم می خوابند و در شهر فریاد زده می شود «آسوده بخوابید شهر در امن و امان است» و در اینجا منظور از شهر همان منطقه ای است که با صدها محافظ از آن محافظت می شود - درست مثل امامان و بزرگانی که اینها خود را نماینده از آنها می دانند به هر حال اینان خود را بزرگتر از همه ی انبیاء و فهمیدگان سابق می دانند!!!-

در سال گذشته متاسفانه در هر روز یک اعدام در ایران بوده و همیشه افتخار اول بودن در این زمینه را برای خود حفظ کرده است و اینچنین سفره ی هفت سین دیکتاتوری را در روزهای عید و سال جدید برایمان پهن کرده است

و بدانید تا وقتی که این دینداران بی دین و حاکمان و دیکتاتوران مذهبی در رأس هرم قدرت باشند و دین از بدنه ی دولت جدا نباشد، اوضاع همین خواهد بود و روز به روز بدتر هم خواهد شد. چون هیچ چیزی نمی تواند جلودار اینان باشد نه قانون، نه فشارهای بین المللی و تحریمهای سیاسی و اقتصادی و نه حتی دین. چون اینها خود را بالاتر از هر چیزی می دانند و دین را وسیله ای برای رسیدن به اهداف و منویّات خودشان می دانند و دین نمی تواند مانع باز دارنده ای برایشان باشد. تنها چیزی که می تواند آنها را درهم بکوبد سونامی خشم ملت است که با هیچ چیزی قابل کنترل نیست و دست اتحاد و جمع است که بنیان هر دیکتاتوری را از بیخ و بن می کَند و آن وقت است که مردم خود تصمیم می گیرند چگونه زندگی کنند.

آرزوی هر ایرانی در هر کجای این دهکده ی جهانی این است که در سال آینده بر سفرهای ایرانیان امید و نعمت آزادی و آرامش میهمان شود و ملت و مردم ایران به آرامشی و آزادی ای برسند که حق آنهاست و برای گرفتن حقشان، دیگر جانشان را از دست ندهند.


به امید داشتن ایرانی آزاد و آباد

عبدالواحد زروندی

١٣٩٠/١/١

21.03.2011



نوشته شده توسط عسکری یحیی زاده   | لینک ثابت |

سیاست حاکمان دینی ایران پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 16:19

سیاست حاکمان دینی ایران


به نام هر آنکه و هر آنچه سخن باید با نام و یاد او آغاز نمود

 

در عجبم از حاکمان و دولتمردانی که سرکوب در کشورهای همسایه و مسلمان را به شدت محکوم می کنند و به جوامع بین المللی هم اعتراض می کنند و با حالت عتاب می گویند: چرا بر علیه دیکتاتوران این کشورها قعطنامه صادر نمی کنید و چرا سرکوبها را محکوم نمی کنید؟ و داد از حقوق بشر و دفاع از حقوق شهروندان و حق اعتراض بر علیه حکومت مرکزی سر می دهند، در حالی که همین چیزهایی را که برای آن ناراحتی می کنند و هارت و پورت می کنند و دنیا را مسئول می دانند و می گویند که باید از انقلابات اخیر در کشورهای عربی حمایت کنند، در کشور خودشان و بیخ گوششان هر صبح و شام صدای اعتراض معترضینی را می شنوند که برای به دست آوردن حقوق اولیه شهروندی شان مثل آزادی بیان، آزادی های مدنی و در نهایت نبودن حاکمی دیکتاتور و شاهانه به خیابانها می آیند و جوانانشان کشته و زخمی می شوند. زندانهایشان پر است از زندانیان سیاسی و معترض، رهبران معترض را در خانه حبس می کنند و اجازه ی هیچ گونه اجتماعی را نمی دهند و جالب اینجاست که این معترضین در ایران همان چیزهایی را می خواهند که دیگر مردم در کشورهای همسایه طلب می کنند و در آنجا حق با مردم است و باید حمایت شوند ولی در ایران باید سرکوب و کشته شوند و از آنها به اراذل و اوباش و خس و خاشاک نام برده می شود.

این چه سیاستی است آخوندهای ایرانی دارند که طوری خود را نشان دهند که مدافع حقوق انسان و اسلام هستند و خیزشهای دیکتاتور ستیزی در کشورهای اطراف را به نفع خودشان مصادره می کنند و از آن بهره برداری های لازم دارند و آن را به گسترش دین اسلام نسبت می دهند ولی اگر کشوری از جریانات داخل کشور خودشان چیزی بگوید او را محکوم می کنند و می گویند این مسائل داخلی ماست و کسی حق دخالت در آن را ندارد و آن را یک مسئله ی کوچک می دانند.

این سینه چاکان مدافع حقوق بشر و طرفداران اسلام چرا چراغی را که در خانه ی خودشان رواست، برای همسایه می بینند و حقی را از ملت خودشان می گیرند و به همسایه می دهند؟ آیا هیچ قدرتی نیست که جواب اینان را بدهد؟ اینان خجالت نمی کشند که با وقاحت کامل چنین چیزهایی را ابراز می کنند و از مردم و ملت خود شرم نمی کنند؟ آیا نمی دانند که مردم این چیزها را به راحتی می فهمند و یا اینکه مردم را هم نادان فرض می کنند؟ این رطب خوردگان چگونه منع رطب می کنند؟

به نظر شما خواننده ی عزیز راه حل چیست؟ چگونه می شود با ترفندهای آخوندی مقابله کرد؟ چه چیزی می تواند این حاکمان و مستبدان دینی را از مسند قدرتشان پایین بیاورد و مردم را از زیر یوغ دیکتاتوری دینی آنان خلاص کند؟ آیا بهترین راه حل گفتگمان و راههای مسالمت آمیز می باشد و اینکه آیا آنها اهل گفتگو هستند و قواعد آن را رعایت می کنند؟ یا باید با خشونت برخورد کرد و چاره ای جز خشونت نیست؟ و آیا با خشونت می شود به نتیجه ی مطلوب رسید؟ (ما را از آراء و نظرات خودتان محروم نکنید)

 

به امید روزی که هیچ دیکتاتور دینی بر هیچ ملتی حکومت نکند

و جدایی دین از بدنه دولت

عبدالواحد زروندی

17.03.2011

نوشته شده توسط عسکری یحیی زاده   | لینک ثابت |

دوستان دیروز، دشمنان امروز پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 21:22

دوستان دیروز، دشمنان امروز

 

این روزها در ایران چه اتفاقی افتاده که همه ی خودی ها، غیر خودی و همه ی دوستان دیروز، دشمنان امروز به حساب می آیند و همه ی انقلابیون دیروز، ضد انقلابهای امروز و همچنین موافقان ولایت فقیه دیروز، ضد ولایت فقیه و خارج از خط رهبری به حساب می آیند و در این روزها که اوضاع ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوریِ متکی به دروغ احمدی نژاد، به هم ریخته است، دولتمردان ایران برای ثبات و حفظ جامعه در مسیری که خود می خواهند به کارهایی عجیب دست می زنند و تمام دوستان دیروزشان را حذف می کنند و هر روز شاهد مراسم فحاشی و مرگ بر فلان و مرگ بر فلان در مجلس شورای اسلامی و مرکز تصمیم گیری های مهم کشوری و خیابان ها هستیم و گوئیا به دنبال بهانه ای هستند که تمام مخالفین از هر نوع را به نحوی از سر راهشان بردارند و بدون رقیب به حکومت ادامه دهند و وارد مرحله ای شده اند که باید تا آخرش را ادامه دهند چون اعتماد مردم از دولتمردان سلب شده و آنقدر دروغ شنیده اند که حرفهای راستشان را هم باور نمی کنند و چوپانان دروغ گویی شده اند که آخر و عاقبت خوبی در انتظارشان نیست.

در یک نگاه سریع به چند سال گذشته، می بینیم خیلی از وزراء، وکلا، مسئولین و روزنامه نگاران در دولتهای قبلی همه یا در زندانند و یا محروم از کار و مشاغل دولتی هستند و به طور کلی هر کسی که مقداری از خط و مشی ایشان فاصله گرفت و خارج از چارچوبشان کار کرد حذف شد و یا می شود و درصدد یک دست کردن مسئولین هستند و هر کسی هم که استقامت کرد با ترفندهای کاملا قانونی از سر راهشان بر میدارند.

چه چیزی هاشمی رفسنجانی، کروبی، میر حسین موسوی و خاتمی را به دشمنانی تبدیل کرده که خواستار مرگشان هستند؟ مگر نه اینکه اینان همان کسانی بودند که دوشادش رهبران فعلی ایران انقلاب کردند و این انقلاب حاصل زحمات آنان نیز هست؟ پس چه شد که امروز دشمنان قسم خورده ی نظام محسوب می شوند؟ آیا هر انقلابی اینگونه است و فرزندان خودش را می خورد؟

میزان حق و باطل چیست؟ چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ؟ چطور می شود تشخیص داد و به راستی ملاک و معیار چیست؟ آیا شخصیتها و افراد میزان هستند یا حقایقی بالاتر از افراد و اشخاص؟

مشروعیت و قدرتی که یک رهبر در جامعه دارد از کجاست؟ آیا رهبری یک امر موروثی است یا به اعتبار رأی مردم و خواست جامعه مشروعیت می پذیرد و میزان خواست مردم است؟. در نتیجه چنانچه زمانی مردم نخواستند و احساس کنند که جامعه به سوی تک رأیی و انجماد می رود، می توانند اعتراض کنند و آن رهبری غیر مشروع خواهد بود و باید تغییر کند. و صد البته باید به رأی و فهم مردم احترام گذاشت.

 

خبرهای امروز ایران نشانه ی خوبی ندارد و آینده ی تاریکی را ترسیم می کند و چنانچه به صورت درست حل نشود، عواقب و خطراتی دارد که هیچ کس خواهان آن نیست.

 

عبدالواحد زروندی

17.02.2011

نوشته شده توسط عسکری یحیی زاده   | لینک ثابت |